معنی میانبند
7 بازدید
[ یامْ بَ ] (اِ مرکب) کمربند. (آنندراج) (یادداشت مؤلف) (ناظم الاطباء). منطقه. شَدَّه. میان کمر. (یادداشت مؤلف). نطاق. (منتهی الارب) (دستوراللغة). نقبه. (دهار). هرآنچه بر کمر می بندند. (ناظم الاطباء). آنچه به کمر بندند چنانکه شال. (یادداشت مؤلف): گفتم زهی میان بند، گفتا که در میانست گفتم نقاب پرده، گفتا در آب بینی. نظام قاری. تعلقی به میان بند چون نمکدان داشت نوشته اند به زر حل بر او که آنت ملیح. نظام قاری. بیان نقش میان بند مصریت قاری بگوید ار تو بشکرانه در میان آری. نظام قاری. میان بند و الباغ و دستار و موزه سزد با هم ار زانکه باشد مناسب. نظام قاری. || تنگ. (ناظم الاطباء). || جایگاه بستن کمر. میانگاه : بیاید پس آنگاه فرزند من ببسته میان بر میان بند من.دقیقی. || بند شلوار و زیرجامه. (ناظم الاطباء). ازاربند. (آنندراج). || (نف مرکب) میان بندنده. که میان بندد. که کمر بر میان بندد. || مهیا و آماده شونده کاری را.[ یامْ بَ ] (اِخ) نام یکی از دهستانهای بخش نور شهرستان آمل است. این دهستان در جنوب باختری سولده واقع و هوای آن مرطوب و معتدل و محصولات آن غلات و لبنیات است. معدن زغال گلندرود در این دهستان واقع و استخراج می شود. میان بند از ۶ آبادی تشکیل شده و جمعیت آن در حدود ۱۵۰۰ تن میباشد. قراء مهم دهستان پی مد و گلندرود است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).[ یامْ بَ ] (اِخ) دهی است از دهستان عشق آباد بخش فدیشهٔ شهرستان نیشابور، واقع در شش هزارگزی شمال فدیشه. با ۱۶۱ تن سکنه. آب آن از قنات و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «میانبند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر