معنی میانبر
8 بازدید
[ یامْ بُ ] (نف مرکب، اِ مرکب) برندهٔ میان. || راه کوتاهتر. راهی در میان دو نقطه که نسبت به راه یا راههای دیگر کوتاهترین باشد. مستقیم ترین و کوتاهترین راه بین دو نقطه نسبت به راه اصلی که به صورت خط منحنی و منکسر است. اقصر فاصله میان دو نقطه در مسافت. راهی که اضلاع را نپیماید و از زاویه ای به زاویه ای محاذی شود. (از یادداشت مؤلف). - راه میان بر؛ راه اقصر. راهی که نسبت به راه یا راههای اصلی کوتاهتر باشد. (از یادداشت مؤلف). - میان بر زدن راهی؛ میان بر کردن راهی. (از یادداشت مؤلف). - میان بر کردن؛ پیمودن فاصلهٔ دو نقطه از کوتاهترین و نزدیکترین راه. پیمودن اقصر فاصله. به جای اینکه دو ضلع را بپیمایند مستقیم از گوشه به گوشه پیمودن. (از یادداشت مؤلف). - || مقابل کف بر کردن. بریدن درختی بالاتر از کف زمین. (یادداشت مؤلف). || هرچیز که فاصله و حاجبی میان دو چیز ایجاد کند. || حجابی که میان دو اتاق یا دو چیز واقع باشد. (حاشیهٔ شرفنامه ص ۴۲۰): به کم مدت از کار پرداختند میانبر ز پیکر برانداختند.نظامی.[ یامْ بُ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ بخش مرکزی شهرستان قزوین، واقع در ۱۵هزارگزی شمال خاوری قزوین با ۱۶۴ تن جمعیت. آب آن از قنات و رودخانه و راه آن ماشین رو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).[ یامْ بُ ] (اِخ) دهی از دهستان مرکزی بخش صومعه سرا شهرستان فومن، واقع در ۱۵هزارگزی صومعه سرا. با ۱۴۷ تن سکنه. آب آن از نهر و استخر و راه آن مالرو است. نصف اهالی در تابستان ییلاق می روند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۲).
کلمات همقافیه با «میانبر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بر» برای سرودن شعر