معنی میانباریک
6 بازدید
[ یامْ ] (ص مرکب) کمرباریک. که کمری باریک دارد. (از جانداران). اهضم. اَقَبّ. اَهیَف. (یادداشت مؤلف). || (در اشیاء) که وسط آن باریک باشد. که میانهٔ آن نسبت به دو سوی باریکتر بود. که حجم قسمت وسطای آن از قسمتهای مقدم و مؤخر کمتر باشد چنانکه میله ای چوبین یا آهنین یا دالانی و راهروی. لؤلؤ مضطمر؛ مروارید میان باریک. (منتهی الارب). || که فاصله یا عرض قسمت وسطای آن در فاصله یا عرض دو جانب دیگر کمتر باشد.
کلمات همقافیه با «میانباریک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یک» برای سرودن شعر