معنی میامی

معنی میامی

5 بازدید
[ مَ مَ ] (اِخ) نام یکی از بخشهای سه گانهٔ شهرستان شاهرود است. این بخش در خاور شهرستان واقع و قسمت شمالی آن کوهستانی و سردسیر و قسمت جنوبی آن دشت و معتدل است. راه شوسهٔ شاهرود مشهد از این بخش می گذرد. مرکز بخش قصبهٔمیامی است و بخش از سه دهستان تشکیل شده است: مرکزی -فرومد -نردین. تعداد آبادیهای بخش ۴۴ و جمعیت آن در حدود ۲۳ هزار تن است. دهستان مرکزی از چهار بلوک به نام بلوک کلاته، اربعه، سرحدات، مرکزی تشکیل شده که جمعاً ۲۵ آبادی و حدود ۱۲ هزار تن جمعیت دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳). میامی و سرحدات از بلوکات ولایت شاهرود خراسان است عدهٔ قراء: ۸. مساحت: ۱۲ فرسخ. مرکز: میامی. حد شمالی: کلاتها. شرقی: بلوک فروند. جنوب: بلوک بیارجمند. غربی: زیراستاق و پشت بسطام. (از جغرافیای سیاسی کیهان ص ۲۰۷).
[ مَ مَ ] (اِخ) قصبهٔ مرکزی بخش میامی شهرستان شاهرود و مختصات آن به شرح زیر است: طول ۵۵ درجه و ۴۰ دقیقه، عرض ۳۶ درجه و ۲۵ دقیقه. این قصبه در ۶۰هزارگزی خاور شاهرود سر راه شوسهٔ شاهرود -مشهد واقع و هوای آن معتدل است. جمعیت قصبه در حدود دو هزار تن می باشد. میامی دارای ۲۰ باب دکان و دو گاراژ و پنج کاروانسرا و ادارات بخشداری و بهداری و ژاندارمری و فرهنگ و آمار است. آب قصبه از یک رشته قنات تأمین می شود محصول عمدهٔ آن میوه و غله و صنایع دستی زنان بافتن کرباس و قطیفه است. کاروانسرای شاه عباسی آن از آثار قدیمه می باشد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳). از توابع شاهرود و دارای معدن مس است. (از جغرافیای سیاسی کیهان). نام قصبه ای کنار راه شاهرود و نیشابور میان فراش آباد و ابراهیم آباد، واقع در ۴۷۸ هزارگزی تهران. (یادداشت مؤلف): ما خیمه به صحرای میامی زده ایم با چنگ و رباب می پیاپی زده ایم زاهد تو مده زحمت خود خجلت ما در خیمهٔ ما میا میا می زده ایم. (منسوب به ملک الشعراء بهار).
[ مَ مَ ] (اِخ) دهی است از دهستان پایین ولایت بخش فریمان شهرستان مشهد، واقع در ۱۰۸هزارگزی شمال خاوری فریمان با ۳۶۶ تن سکنه. آب آن از قنات است و در هشت هزارگزی راه مشهد به مزدوران قرار دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).

کلمات هم‌قافیه با «میامی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «می» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید