معنی مگو
9 بازدید
[ مَ ] (ص) نگفتنی. (ناظم الاطباء). - سِرِّ (راز) مگو؛ رازی که باید در پنهان داشتن آن منتهای کوشش را بجای آورد. سری که افشای آن خطرناک است. گاه نیز به طعن و تمسخر به حرف بی اهمیت یا رازی که برملا شده است اطلاق می شود: این سرّ مگو را کسی که نمی داند خواجه حافظ شیرازی است. (فرهنگ لغات عامیانهٔ جمال زاده).
کلمات همقافیه با «مگو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گو» برای سرودن شعر