معنی مگس‌گیر

معنی مگس‌گیر

5 بازدید
[ مَ گَ ] (نف مرکب) هر چیز که مگس را می گیرد و نگاه می دارد. (ناظم الاطباء). گیرندهٔ مگس : لعاب عنکبوتان مگس گیر همایی را نگر چون کرد نخجیر. نظامی (خسرو و شیرین چ وحید ص ۶۳). - کاغذ مگس گیر؛ کاغذها که با مادهٔ چسبناک آلوده به زهر یا ساده که برای گرفتن مگس به کار برند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || (اِ مرکب) آلتی است که مگس برای خوردن عسل یا شیره و مانند آن در درون آن شده و بیرون آمدن نتواند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || عنکبوت را گویند. (جهانگیری) (برهان) (از غیاث) (آنندراج). جانورکی از جنس عنکبوت. (ناظم الاطباء): یا در آن خانهٔ مگس گیران سرخ زنبور کافر اندازند.خاقانی. || تار عنکبوت. (ناظم الاطباء): در مجلس تو جبرئیل سامی بر درت مگس گیر برتنیده. سنائی (دیوان چ مصفا ص ۳۰۹). || کرم سپیدی که در باغها و در سرگین ستور پیدا می شود. (ناظم الاطباء). || گیاهی است که آن را در تداول «مگس گیر» نامند. از گیاهان آمریکای شمالی است و از حشرات تغذیه می کند و چون حشره ای بر برگ آن نشیند به سرعت جذب و هضم میشود این گیاه که به دیونه مادر افرودیت (زهره) منسوب است از خانوادهٔ «دروزراسه» به شمار می رود. (از لاروس). گیاهی گوشتخوار از تیرهٔ دروزراسه که کسری ازت خود را به وسیلهٔ شکار حشراتی که بر رویش می نشینند جبران می کند. این گیاه در باتلاقهای شرقی امریکا می روید و برگهایش دارای دو نیمه است که بر سطح فوقانی آنها خارهای بسیار دیده می شود، برخی از این خارها که نزدیک رگبرگ اصلیند از دوطرف سربسر قرار گرفته اند و غده های ترشحی بسیار بر سطح برگ آن دیده می شود، همینکه حشره ای بر روی برگ بنشیند یا با مویی حرکت خفیفی به برگ داده شود خارهایی که سربسر قرار گرفته اند از هم رد شده و دو نیمهٔ برگ بر روی یکدیگر به هم می آید و خارها از دو طرف به هم فشار می آورند و حشره محبوس می شود و مایع ترشح شده از غده های برگ، آن را حل می کند و پس از ۱۰ تا ۳۵ روز برگها از هم بازمی گردند. ولی اگر تحریک برگ بوسیلهٔ چوب یا خاشاک شده باشد پس از ۲ یا ۳ روز برگها از هم باز می شوند. علف مگس گیر. مگس قاپ. خناق الذباب. شجرالحشرات. مگس قاپان. مگس خوار. (فرهنگ فارسی معین).

کلمات هم‌قافیه با «مگس‌گیر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید