معنی مگسوار
5 بازدید
[ مَ گَ ] (ص مرکب، ق مرکب) مانند مگس. (ناظم الاطباء): مگس وارم مران زآن تنگ شکر مسوزانم به آتش همچو عنبر.نظامی. مگس وارش از پیش شکر به جور براندندی و بازگشتی به فور. سعدی (بوستان). می کوفت دو کف به سر مگس وار می رفت فغان کنان جرس وار. صاعدا (لیلی و مجنون از امثال و حکم ص ۱۴۹۰).
کلمات همقافیه با «مگسوار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر