معنی مگسخوار
6 بازدید
[ مَ گَ خوا / خا ] (نف مرکب) مگس خورنده. مگس خور. که غذایش ردی و بی ارزش و پست است : همه بازان این جهان پیرند یا مگس خوار یا ملخ گیرند.سنائی. || مرغی که مگس خورد. مرغی که غذایش مگس است : بچهٔ بازی برو بر ساعد شاهان نشین بر مگس خواران قولنجی رها کن آشیان. خاقانی. || (اِ مرکب) مرغ مگس. رجوع به همین کلمه شود.
کلمات همقافیه با «مگسخوار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر