معنی مکین

معنی مکین

5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) جای گیر و استوار. (مهذب الاسماء) (ترجمان القرآن). جای گیر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). مکان دارنده و صاحب مکان. (غیاث) (آنندراج): {/Bثُمَّ جَعَلْنََاهُ نُطْفَةً فِی قَرََارٍ مَکِینٍ. ۱-۶۲۳:۱۳/}(قرآن ۲۳/۱۳).{/B فَجَعَلْنََاهُ فِی قَرََارٍ مَکِینٍ .۱-۴۷۷:۲۱/} (قرآن ۷۷/۲۱). نه هرکس کو به ملک اندر مکین باشد ملک باشد نه نیلوفر بود هر گل که اندر آبدان باشد. فرخی. چونانکه آرزوی دل بندگان اوست سالی هزار باشد در مملکت مکین.فرخی. سخاوت بر تو مکین است شاها ازیرا که تو مر سخا را مکانی.فرخی. مکین دولت و در مرتبت گرفته مکان ملک نژاده و اندر مکان ملک مکین.فرخی. جای خور و خواب تو این است و بس وآن نه چنین است مکان و مکین. ناصرخسرو. مکین است دین و قران در دل ما همین بود نقش نگین محمد.ناصرخسرو. ایشان زمین تو آسمان ایشان مکین و تو مکان.ناصرخسرو. ترتیب عناصر را بشناس که دانی اندازهٔ هر چیز مکین را و مکان را. ناصرخسرو. قاف تا قاف چتر حشمت تو سایه افکنده بر مکین و مکان. ابوالفرج رونی. تا همی اندر فلک بروج و نجوم است تا همی اندر زمین مکین و مکان است... مسعودسعد. تا بود بر فلک طلوع و غروب تا بود در زمان مکان و مکین...مسعودسعد. تا در جهان مکین و مکان باشد بهرامشاه شاه جهان باشد.مسعودسعد. جان را کفت ضمان و خرد را دلت ضمین دین را دلت مکین و سخا را کفت مکان. عثمان مختاری (دیوان چ همایی ص ۴۵۷). تا نام مکان است و مکین است در آفاق عدل تو سبب باد مکان را و مکین را. امیرمعزی. تا مکان است و مکین و تا زمان است و زمین تا شهور است و سنین و تا خزان است و بهار... امیرمعزی (دیوان چ اقبال ص ۴۰۵). این کوه ندیده چو وقار تو مکینی و این چرخ نزاده چو معالیت مکانی.سنائی. - مکین گشتن (گردیدن)؛ جای گرفتن. جای گیرشدن. هوای او چو شهادت پس از خلاف عدو به هر دل اندر مأوی گرفت و گشت مکین. فرخی. عزم کی دارد که غزنین را بیاراید به روی رای کی دارد که بر صدر پدر گردد مکین. فرخی. - امثال: شرف المکان بالمکین. (امثال و حکم ج ۲ ص ۱۰۲۲)؛ قدر و برتری جای بدان است که چه کسی بدانجا نشیند چه در صدر باشد چه در ذیل و این مثل را در موردی گویند که بزرگی در مکانی بر صدر ننشیند. || ذی عزت نزد پادشاه. ج، مُکَناء. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). دارای منزلت و رفعت و بزرگی در نزد پادشاه. (از اقرب الموارد). باجاه. باقدر. بامنزلت. بامکانت. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): {/Bوَ قََالَ اَلْمَلِکُ اِئْتُونِی بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِی فَلَمََّا کَلَّمَهُ قََالَ إِنَّکَ اَلْیَوْمَ لَدَیْنََا مَکِینٌ أَمِینٌ . ۱-۱۵۱۲:۵۴/}(قرآن ۱۲/۵۴). {/Bذِی قُوَّةٍ عِنْدَ ذِی اَلْعَرْشِ مَکِینٍ .۱-۶۸۱:۲۰/} (قرآن ۸۱/۲۰). لاجرم بود و کنون هست و همی خواهد بود در دل شاه مکین و به دل خلق مکین.فرخی. ایا به نزد خداوند تخت و خاتم و تاج همیشه بوده ز شایستگی عزیز و مکین. سوزنی.

کلمات هم‌قافیه با «مکین»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ین» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید