معنی مکیدن

معنی مکیدن

8 بازدید
[ مَ دَ ] (مص) بر وزن و معنی مزیدن است و آن را چوشیدن هم می گویند. (برهان). مرادف مزیدن و مکیدن دهان و لب هر دو صحیح. (آنندراج). چوشیدن و گذاشتن چیز روان و مایع در دهان و آن را فروبردن و خنیدن. (ناظم الاطباء). فشردن چیزی در میان دو لب و زبان و کام و مایع آن را فروبردن. مک زدن. مَصّ. رشف. ارتشاف. امتصاص. مَزّ. مَکّ. ترشف. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): ایدون فروکشی به خوشی آن می حرام گویی که شیر مام ز پستان همی مکی.کسائی. نه مرد نبردی تو خود کودکی روا باشد ار شیر مادر مکی.فردوسی. زمانی سرانگشت را می مکید زمانی خروشیدنی می کشید.فردوسی. اکنون جهان چنان شود از عدل و داد او کآهوبره مثل مکد از ماده شیر، شیر.فرخی. خرد جز که نیکی نداند هگرز ز نیکی که جز شیر مدحت مکد. ناصرخسرو. گرچه یزدان آفریند مادر و پستان و شیر کودکان را شیر مادر خود همی باید مکید. ناصرخسرو. پستان مادر را بجویند و بگیرند و بمکند. (جامع الحکمتین ص ۲۰۴). چونانکه شیر و شهد مزد طفل نازنین تو شهد و شیر دولت و اقبال می مکی.سوزنی. در مستی لب مار دم کنده را مکیدن خطر است. (کلیله و دمنه). او شیر ز زنگیان مکیده ست چون زاید از او چنین خراید؟ جمال الدین عبدالرزاق (دیوان چ وحید دستگردی ص ۱۱۷). این خون همی مکید ز پستان به جای شیر وآن همچنان که خرما خایید نوک خار. جمال الدین عبدالرزاق (دیوان ایضاً ص ۱۹۶). شیشهٔ پرخون که گرّا می مکد بر امید نفع دل خوش می کند. مولوی (از آنندراج ذیل گرا). آب حیات بود و نبات و شکر به هم آن شیر مادران که به طفلی مکیده اند. همام. یک روز گل از یاسمن صبح نچیدی پستان سحر خشک شد از بس نمکیدی. صائب. و رجوع به مک زدن شود. - لب مکیدن؛ مزیدن آن را: هم ساده گلی هم شکری هم نمکی بر برگ گل سرخ چکیده نمکی پیغمبر مصریی به خوبی نه مکی من بوسه زنم لب بمکم تو نمکی. عسجدی (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - || دندان بر لب فشردن از شدت پشیمانی یا خشم. لب گزیدن : همه ره ز دانا همی لب مکید فرود آمد از اسب و چندی ژکید.فردوسی.

کلمات هم‌قافیه با «مکیدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید