معنی مکنده
6 بازدید
[ مَ کَ دَ / دِ ] (نف) آنکه بمکد. آنکه چیزی را بمکد. حَجوم. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). آنکه یا آنچه عمل مکیدن را انجام دهد: چون جای هوا اندر آن نی پاره خالی شود به بالا برآید و بر دهان آن مکنده رسد. (جامع الحکمتین ص ۱۲۷). و رجوع به مکیدن شود.
کلمات همقافیه با «مکنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر