معنی مکن
6 بازدید
[ مَ ] (ع مص) بیضه نهادن سوسمار و مانند آن. (منتهی الارب). تخم نهادن سوسمار و مانند آن و جمع شدن تخمها در زیر شکم آن. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مَ کِ ] (ع اِ) جِ مکنة. (منتهی الارب). رجوع به مکنة شود.[ مَ / مَ کِ ] (ع اِ) خایهٔ سوسمار. (مهذب الاسماء). بیضهٔ سوسمار و ملخ و مانند آن. (منتهی الارب) (آنندراج). تخم سوسمار و ملخ و مانند آن. (ناظم الاطباء). تخم سوسمار و ملخ و امثال آن دو، چنانکه گویند: مکن الضباب طعام العریب. واحد آن مکنة است. ج، مکنات. (از اقرب الموارد).[ مُ کَ ن ن ] (ع ص) علم پنهان داشته. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). پنهان داشته شده. (آنندراج) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مکن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کن» برای سرودن شعر