معنی مکمل
5 بازدید
[ مُ کَ مْ مَ ] (ع ص) تمام و کامل گردانیده شده. (غیاث) (آنندراج). تمام گشته و نیکوشده و کاملتر و نیکوتر. (ناظم الاطباء). تام. تمام. کامل. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): اگر فرض کنیم که یک هزار مرد سلاح مکمل در صحرایی جمع کنند، به بلندی کوهی باشد و در صد انبار نگنجد. (تاریخ غازان ص ۳۱۵). - مکمل گردانیدن؛ کامل کردن. تمام کردن : نعمت و ثروت و دستگاه او باری عز اسمه تمام و مکمل گرداناد. (تاریخ قم ص ۴). بر سبیل رسم و عادت در شیوهٔ نظم و نثر مجلدات در سلک انشا کشید و منشآت مکمل و مرتب گردانید. (حبیب السیر چ خیام ج ۱ ص ۴). || (اصطلاح فتیان) آن کس باشد که او را سراویل یا سلاح داده باشند. (نفایس الفنون).[ مُ کَ مْ مِ ] (ع ص) تمام و کامل گرداننده. (غیاث) (آنندراج). تمام کننده. مُتِمّ. کامل کننده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): مجرد نسب علت بزرگی و پادشاهی نیست و الا حسب ذاتی وجوداً و عدماً مکمل و منقص آن نتواند بود. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۱۶۲). - جملهٔ مکمل؛ جمله ای است که معمولاً به واسطهٔ یکی از حروف ربط به جملهٔ ناقص پیوندد و معنی آن را تکمیل کند مانند جملهٔ «گنج برنداری» در مثال زیر: تارنج نبری، گنج برنداری.[ مِ مَ ] (ع ص) مرد کامل در نیکی و بدی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مکمل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مل» برای سرودن شعر