معنی مکلف
5 بازدید
[ مُ کَ لْ لَ ] (ع ص) رنج رسانیده شده. (آنندراج). به مشقت و دشواری درافتاده. (ناظم الاطباء). و رجوع به تکلیف شود. || کسی که ترتیب و انجام دادن امری را پذرفتار شده و تعهد کرده باشد و تکلیف کرده شده. (ناظم الاطباء). موظف. ملزم. - مکلف ساختن کسی را بر کاری. رجوع به ترکیب مکلف کردن کسی را بر کاری شود. - مکلف شدن؛ پذرفتار انجام کاری شدن. (ناظم الاطباء). - مکلف کردن کسی را بر کاری؛ بر او نهادن آن کار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). انجام دادن کاری را بر عهدهٔ کسی گذاشتن. || (اصطلاح شرع) عاقل و بالغ را مکلف گویند. (آنندراج). نزد فقها، عاقل بالغ. (از اقرب الموارد). کودکی که به سن بلوغ و تکلیف رسیده باشد. (ناظم الاطباء). بالغ. به حد مردان یا زنان رسیده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): اما قصاص اندر تن واجب نشود الا به چهار رکن، یکی قاتل و شرط آن است که مکلف باشد و مختار. (کشف الاسرار ج ۳ ص ۱۳۰). نظر به عموم حکم، جملهٔ مکلفان را صوم رمضان فرض است. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۳۳۹). - مکلف شدن؛ به سن بلوغ و تکلیف رسیدن. (ناظم الاطباء). || کلف دار. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مکلف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لف» برای سرودن شعر