معنی مکفر
6 بازدید
[ مُ کَ فْ فِ ] (ع ص) مرد سلاح پوش. (منتهی الارب) (آنندراج). مرد سلاح پوشیده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || کافرخواننده کسی را. (غیاث) (آنندراج) (از اقرب الموارد). آنکه کسی را کافر می خواند و تکفیر می کند آن را. (ناظم الاطباء). تکفیرکننده. || کفاره دهنده. (غیاث) (آنندراج). کفاره کننده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ مُ کَ فْ فَ ] (ع ص) ناسپاس کرده شده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). نیکوکاری که نعمت او را سپاس نکنند. (از اقرب الموارد). || مرد نیک استوارکرده. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). || فروگرفته شده در آهن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). استوار بسته در آهن. (از اقرب الموارد). || تکفیرشده. کافرخوانده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || کفاره داده شده. و رجوع به تکفیر شود. - یمین غیر مکفر؛ سوگندی که آن را با کفاره هم نشکنند. سوگند شدید. سوگند لازم : به خاک پای تو گفتم یمین غیر مکفر از آن زمان که بدانستم از یسار یمین را. سعدی. || پوشیده و ناچیز کرده (گناه): آن حظ نفس ایشان به برکت صدق و انصاف مغفور و مکفر بود. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۲۷۹). و رجوع به تکفیر شود.
کلمات همقافیه با «مکفر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فر» برای سرودن شعر