معنی مکشوح
7 بازدید
[ مَ ] (ع ص) مرد داغ کرده در تهیگاه. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || مبتلا به بیماری کَشَح . (از اقرب الموارد).[ مَ ] (اِخ) نام یکی از جوانمردان عرب. (ناظم الاطباء). لقب قیس بن هبیرةبن هلال است. رجوع به همین ماده شود.
کلمات همقافیه با «مکشوح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وح» برای سرودن شعر