معنی مکسب
8 بازدید
[ مَ سَ / مَ سِ ] (ع اِ) ورزش جای. (منتهی الارب) (آنندراج). جای کسب. ج، مکاسب. (ناظم الاطباء): با همه مهتران یکی است به کسب هر که را خدمتت بود مکسب.فرخی. ای یمین تو مشرب حاجات وی یسار تو مکسب آمال. ؟ (از سندبادنامه ص ۶). || ورزش و گویند فلان طیب المکسب و المکسبة، ای طیب الکسب. (منتهی الارب). ورزش. (آنندراج). کسب. مَکِسبة. ج، مکاسب. (از اقرب الموارد). کسب و پیشه و ورزش. مکسبة. ج، مکاسب. (ناظم الاطباء): کسی که گر بتو گردد به کام دل برسد به عالم اندر از این به کجا بود مکسب. قطران (دیوان چ محمد نخجوانی ص ۳۰). برون ز خدمت او نیست در زمانه شرف برون ز مدحت او نیست در جهان مکسب. قطران (ایضاً ص ۳۲). ز کسب دست نبود هیچ عاری به از مکسب نباشد هیچ کاری.ناصرخسرو. مکسب کوران بود لابه و دعا جز لب نانی نیابند از عطا.مولوی. طبل خواری در میانه شرط نیست راه سنت کار و مکسب کردنی است.مولوی. دست دادستت خدا کاری بکن مکسبی کن یاری یاری بکن هر که او در مکسبی پا می نهد یاری یاران دیگر می دهد.مولوی. || آنچه از کسب عاید شود. درآمد. عایدی : چه جمهور خلق از پی نفع و مکسب روند. (تاریخ غازان ص ۳۵۲). ایشان را در آن مکسبی وافر بود. (تاریخ غازان ص ۳۵۲). تا چون صرافان دریابند که در گداختن آن مکسبی هست تمامت بخرند و با طلا کنند. (تاریخ غازان ص ۳۸۴). جهت آنکه نقد هر موضعی به موضعی که می بردند به زیادت می آمد و بمجرد تفاوت وزن ایشان را مکسب حاصل می شد. (تاریخ غازان ص ۲۸۶).
کلمات همقافیه با «مکسب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سب» برای سرودن شعر