معنی مکس
6 بازدید
[ مَ کِ ] (اِ) به معنی باج و دستوری و راهداری و امثال آن باشد و آن را مکیس هم می گویند. (برهان). رسوم و دستوری و باج و راهداری و مانند آن. (ناظم الاطباء). عربی است. (حاشیهٔ برهان چ معین). و رجوع به مادهٔ قبل شود.[ مَ ] (ع اِ) باج و عشر. (منتهی الارب) (آنندراج). باج و خراجی که راه داران می گیرند. ج، مکوس. (ناظم الاطباء). باج. (از اقرب الموارد). مالی که از تجار در مراصد گیرند. گمرک. عوارض. باج. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): این خطاب با اصحاب مکس است، عشار را می گوید که بر سر راه نشیند و مردم را ترساند و باج ستاند. (کشف الاسرار ج ۳ ص ۶۷۵). این صدّ از سبیل از بهر آن گفت که در مکس که عشار ستاند قطع افتد سبیل را. (کشف الاسرار ج ۳ ص ۶۷۶). || دراهم که در بازار از بایع می گرفتند در جاهلیت یا دراهم که عامل صدقه بعد از فراغ از صدقه می گیرد. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). در مصباح آمده: مکس غالباً به معنی آنچه اعوان سلطان به ستم در موقع خرید و فروش گیرند گفته شود. (از اقرب الموارد). - صاحب المکس؛ مَکّاس و در حدیث است: «لایدخل صاحب المکس الجنة». (اقرب الموارد). و رجوع به مَکّاس و مکوس شود. || رسوم. و رجوع به مَکِس شود. || زیان. || ستم و ظلم. (ناظم الاطباء). || (مص) تشویش کردن در بیع. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || کم نمودن ثمن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). کم کردن قیمت و بها را. (از ناظم الاطباء). || گرد آوردن مال را. (آنندراج) (از منتهی الارب). || باج بستدن و جبایت کردن. (زوزنی). باج و خراج گرفتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (ازدزی ج ۲ ص ۶۰۶). || زیان آوردن. (منتهی الارب) (آنندراج). || ستم کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || کم کردن چیزی را. (از ناظم الاطباء).[ مُ ] (اِخ) موضعی است در ارمنستان از ناحیت بسفرجان به نزدیک قالیقلا. (ازمعجم البلدان). قصبه ای است در ولایت وان، ناحیتی است کوهستانی. (از قاموس الاعلام ترکی).
کلمات همقافیه با «مکس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کس» برای سرودن شعر