معنی مکروه

معنی مکروه

5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) ناپسندیده و ناخوش. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). ناپسند و ناگوار و ناخوش آیند و دارای کراهت. (ناظم الاطباء): {/Bکُلُّ ذََلِکَ کََانَ سَیِّئُهُ عِنْدَ رَبِّکَ مَکْرُوهاً. ۱-۷۱۷:۳۸/}(قرآن ۱۷/۳۸). تا روز پدید آید و آسایش گیرم زین علت مکروه و ستمکار و ژکاره. خسروانی. اگر در خود تفکر کند یا در صفاتی است که آن مکروه حق است... و آن معاصی و مهلکات است. (کیمیای سعادت). چاره نمی شناسم از اعلام آنچه حادث شود از محبوب و مکروه. (کلیله و دمنه). اگر در کاری خوض کند که عاقبتی وخیم و خاتمتی مکروه دارد... از وخامت آن او را بیاگاهانم. (کلیله و دمنه). مصنف چه معتوه مردی باشد و مصنف چه مکروه کتابی. (چهارمقاله چ معین ص ۱۱۱). زان نجوشانم که مکروه منی بلکه تا گیری تو ذوق و چاشنی.مولوی. اما صبر قلب هم دو گونه است صبر بر مکروه و صبر از مراد. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۳۸۰). - مکروه داشتن؛ ناپسند داشتن و نفرت داشتن. (ناظم الاطباء). قبیح دانستن. ناخوش داشتن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): طایفه ای آن را مکروه داشته اند به دلالت این خبر که از رسول صلی اللََّه علیه وسلم پرسیدند که... (مصباح الهدایه، ایضاً ص ۳۳۵). - مکروه شمردن؛ استهجان. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ناپسند داشتن. || زشت. (ناظم الاطباء). کریه. زشت. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): طوطیی را با زاغی در قفس کردند... از قبح مشاهدهٔ او مجاهده می برد و می گفت این چه طلعت مکروه است و هیئت ممقوت. (گلستان). ور پردهٔ عشاق و صفاهان و حجاز است از حنجرهٔ مطرب مکروه نزیبد. سعدی (گلستان). || (اِ) شر، و در حدیث است «خلق المکروه یوم الثلاثاء و خلق النور یوم الاربعاء» که در اینجا از مکروه، شر اراده شده است. اذی [ اَ ذا ] . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). آفت. رنج. بلا. داهیه. مصیبت. محنت : و او نیز به خدمت همی شتابد مکروه جهان دور بادش از جان.فرخی. همه جهان به دل سوخته همی گفتند که یا الهی مکروه را به ما منمای.فرخی. چه اگر از این طریق عدول افتد هر روز مکروهی یابد. (کلیله و دمنه). مسلم خاکت از آفات و عاهات منزه صحنت از مکروه و محذور... جمال الدین عبدالرزاق (دیوان چ وحید دستگردی ص ۱۸۲). گفتم این اجتماع را هیچ مکروهی استقبال نکند. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۲۷۳). چیزی دیگر چون نزول مکروهی بر ساحت احوال... نیست. (مرزبان نامه، ایضاً ص ۱۹۵). دوم تقصیر. سیوم خیانت چهارم مکروه... عقوبت خیانت بند و زندان و عقوبت مکروه رسانیدن مکروه به مکافات. (مرزبان نامه، ایضاً ص ۱۱۷). تقدیر حق عزاسمه چنین بود که مر این بنده را مکروهی رسد. (گلستان). - بی مکروه؛ دور از رنج و آفت. عاری از بلا و مصیبت : بخت بی تقصیر و محنت، روز بی مکروه و غم دهر بی تلبیس و تنبل، چرخ بی نیرنگ و رنگ. منوچهری. || ناشایسته و ناسزاوار. (ناظم الاطباء). نابایست. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). عمل ناپسند: آورده اند که شخصی بود و زنی داشت. روزی خلاف صلاح و عفت مکروهی از وی مشاهده کرد. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۲۴۷). || (ص) (اصطلاح فقهی) امری که ترک آن رجحان دارد و اگر این امر به حرام نزدیکتر باشد کراهت آن تحریمی و اگر به حلال نزدیکتر باشد کراهت آن تنزیهی است و مرتکب آن معاقب نیست. (از تعریفات جرجانی). یکی از احکام خمسه تکلیفی است که ترکش راجح و فعلش مرجوح است مانند گزاردن نماز در حمام و خوردن گوشت حیواناتی که معمولاً نمی خورند چون گوشت اسب و جز آن : طایفهٔ اول این صوم دهر را که مکروه است تأویل کرده اند. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۳۳۵).

کلمات هم‌قافیه با «مکروه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید