معنی مکرمت

معنی مکرمت

8 بازدید
[ مَ رُ مَ ] (ع اِمص، اِ) بزرگی و نوازش. (غیاث). بزرگی و جوانمردی و مردمی و نوازش. (ناظم الاطباء). بزرگواری. مردمی. جوانمردی. کرم. کرامت. نواخت. مکرمة. ج، مکارم. (ازیادداشت به خط مرحوم دهخدا): بخل، ضحاک و من فریدونم مکرمت ملک و من سلیمانم. روحی ولوالجی. گر به خوشخویی از تو مثلی خواهند مثل از خوی خوش و مکرمت او زن. فرخی. پیش او هم مکرمت هم محمدت حاصل شده ست هادم بخل او بود کو جود را عامر شود. منوچهری. همچون شکر به هذیهٔ حجت کنون بشنو ز روی مکرمت بیتی دو سه. ناصرخسرو. در جهانش به مکرمت دست است بر سپهرش ز مرتبت قدم است.مسعودسعد. مکرمت را یکی درخت شناس که بر او برگ و بر، ز شکر و ثناست. مسعودسعد. ای در ضمیر مکرمت از یاد تو نشاط وی بر طراز مرتبت از نام تو علم. عثمان مختاری (دیوان چ همایی ص ۳۲۶). ای مرتبت از حشمت تو داشته اجلال وی مکرمت از دولت تو یافته تمکین. عثمان مختاری (ایضاً ص ۴۴۲). گر صورت مکرمت ندیدی آنک بر او شو و ببینش. عثمان مختاری (ایضاً ص ۵۳۳). گر دهر بی رضای تو روزی به کس دهد زان مکرمت خورند ندم ابر و آفتاب. امیرمعزی (دیوان چ اقبال ص ۷۱). روح را از مدد و مکرمت تست بقا همچنان کز مدد روح بقای صور است. امیرمعزی (ایضاً ص ۱۰۵). به هر مقام همی بارد و همی تابد که ابر مکرمت و آفتاب احسان است. امیرمعزی (ایضاً ص ۱۰۸). خاصه اندر حق این خادم که هست از مکرمت دیگران را یک ولینعمت مرا خود اولیا. سنائی. آن را از مؤنت فتوت و مکرمت شناسی. (کلیله و دمنه). دو کف کافی او والدین مکرمتند از این و آن کرم و جود بی قیاس ولد. سوزنی. بر آسمان مکرمت از روشنان علم چون مشتری به نور خرد سعد اکبرم. انوری (دیوان چ مدرس رضوی ص ۳۲۸). ای جهان را بوده بنیاد از طریق مکرمت چون تو مستأصل شدی یکبارگی مدروس شد. انوری (ایضاً ص ۶۰۶). خواجهٔ بندهٔ خود را نه به تکلیف سؤال به مراد دل خود مکرمتی فرماید. انوری (ایضاً ص ۶۳۶). یک چند روزگار نه از راه مکرمت بر ما دری ز نعمت گیتی گشاده بود. انوری (ایضاً ص ۶۳۱). عافیت دیده از جهان بربست مکرمت رخت از جهان برداشت. مجیرالدین بیلقانی. خود جود بود عنین هنگام مکرمت وانگه نه فرض داد و نه کابینش کرد ادا. جمال الدین عبدالرزاق (دیوان چ وحید دستگردی ص ۲۱). تا شدستند کدخدای جهان خانهٔ مکرمت خراب شده ست. جمال الدین عبدالرزاق (ایضاً ص ۵۷). رای او در کارهای خیر و راه مکرمت قائد و سائق هم از توفیق یزدان یافته ست. جمال الدین عبدالرزاق (ایضاً ص ۷۲). پدر مکرمت ز مادر دهر فرد مانده ست بینوا فردی.خاقانی. بی قوت ده اناملش نیست هفت اختر مکرمت مقوم.خاقانی. در هیچ چار شهر خراسان مکرمت کس پنج نوبه نازده چون سنجر سخاش. خاقانی. آن مصر مملکت که تو دیدی خراب شد و آن نیل مکرمت که شنیدی سراب شد. خاقانی. هر یک را به مکرمتی جمیل و موهبتی جزیل بنواخت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۴۸). این همه سوابق مکرمت بر تو دارد. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۲۵۱). نشان مکرمت جستم فلک گفت کنون مسندنشین دارد نشان را.ابن یمین. از خسروان نامجو چون مکرمت او راست خو ابن یمین را کس جز او نرهاند از بوک و مگر. ابن یمین. از خشکسال مکرمت اغصان فضل را در هیچ فصل نشو و نمایی پدید نیست. ابن یمین. بمحض مکرمت نامتناهی الهی... به کف کفایت و قبضهٔ درایت عالی مکانی درآمد. (حبیب السیر چ خیام ج ۱ ص ۶). - مکرمت کردن؛ جوانمردی کردن. نیکی کردن : همه عدل ورز و همه مکرمت کن همه مال بخش و همه محمدت خر. ناصرخسرو. محمدت خر، که روز اقبال است مکرمت کن، که روز امکان است. مسعودسعد. من از حاتم آن اسب تازی نژاد بخواهم گر او مکرمت کرد و داد. سعدی (بوستان).

کلمات هم‌قافیه با «مکرمت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید