معنی مکرع
7 بازدید
[ مُ رَ ] (ع ص) فرس مکرع القوائم؛ اسب استوار دست و پای. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد).[ مُ رِ ] (ع ص) شتر که سر خود نزدیک آتش گذارد پس گردنش سیاه گردد. ج، مُکرِعات. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). و رجوع به مکرعات شود.[ مَ رَ ] (ع اِ) آبشخور. هذا مکرع الدواب؛ یعنی اینجا موضعی است که چارپایان از آن آب خورند. ج، مکارع. (از ذیل اقرب الموارد): بلاد خراسان خصوصاً که مطلع سعادات و مبرات و موضع مرادات و خیرات بود و منبع علما و مجمع فضلا و مربع هنرمندان و مرتع خردمندان و مشرع کفات و مکرع دهات. (جهانگشای جوینی). - عنفوان المکرع؛ اول آب. و منه حدیث معاویة: شربت عنفوان المکرع واراد به عز فشرب صافی الماء و شرب غیره الکدر. (از ذیل اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مکرع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رع» برای سرودن شعر