معنی مکحل
6 بازدید
[ مُ کَ حْ حَ ] (ع ص) سرمه سا. (غیاث) (آنندراج) (ناظم الاطباء). سرمه کشیده : خواهی که به نور این حقیقت چشم دل تو شود مکحل... فخرالدین عراقی (دیوان چ نفیسی ص ۱۲۵). دیدهٔ این عقل به نور هدایت روشن است و به کحل شریعت مکحل. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۵۶). - مکحل کردن؛ سرمه سودن. سرمه سا کردن : به سرمهٔ سعادت دیدهٔ ادبارت مکحل کنیم. (مجالس سعدی).[ مِ حَ ] (ع اِ) چوب سرمه. (دهار). مکحال. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). ج، مکاحل. (ناظم الاطباء): از پی روشنی دیدهٔ احرام کشند گرد یکران توسکان فلک بر مکحل.وحشی. و رجوع به مکحال شود.[ مُ حَ ] (ع اِ) سرمه دان. (غیاث) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «مکحل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حل» برای سرودن شعر