معنی مکثر
6 بازدید
[ مُ کَ ثْ ثَ ] (ع ص) هر چیز افزوده شده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به تکثیر شود.[ مُ ثِ ] (ع ص) مرد مالدار. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). مرد مالدار و توانگر. (ناظم الاطباء): زیرک گفت رمه ای که حافظش من بودم رمه سالاری داشت مکثر، به اجناس و نقود اموال مستظهر. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۱۴۰). || مقابل مُقِلّ. شاعری مکثر؛ شاعری بسیارشعر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). بسیارگو: آن فزونی با خضر آمد شقاق گفت رو تو مکثری هذا فراق.مولوی.
کلمات همقافیه با «مکثر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ثر» برای سرودن شعر