معنی مکثار
5 بازدید
[ مِ ] (ع ص) بسیارگوی. (مهذب الاسماء). بسیارسخن. مِکثیر. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). کثیرالکلام و بسیارگو. (غیاث). پرگو و بسیارسخن. (ناظم الاطباء). پرسخن. بسیارگو. پرگو. پرچانه. روده دراز. پرروده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): زیرا که هرگاه معانی متابع الفاظ افتد سخن دراز شود و کاتب را مکثار خوانند. (چهار مقاله چ معین ص ۲۱). نخواستم که من مهذار گزاف گوی و مکثار بادپیمای باشم. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۱۳۱). بیار رطل گران تا خمش کنم پی آن نه لایق است که باشد غلام تو مکثار. مولوی. - امثال: المکثار کحاطب اللیل ؛ پرگوی چون خار کن به شب باشد. (امثال و حکم، ج ۱ ص ۲۷۳). تمثل : کردم اطناب و گفته اند مثل حاطب اللیل مطنب المکثار. خاقانی (از امثال و حکم ص ۲۷۳). مکثار گرچه حاطب لیل است فی المثل هرگز نبود و نیست از این معشر آینه. ادیب (از امثال و حکم ص ۲۷۳). المکثار مِهْذار. (چهارمقاله چ معین ص ۲۱).
کلمات همقافیه با «مکثار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر