معنی مکث
17 بازدید
[ مَ / مِ / مُ / مَ کَ ] (ع مص) درنگ کردن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (ترجمان القرآن). درنگ کرن و انتظار نمودن. مکیثی [ مِ ک کی ثا ] . مِکّیثا. مُکوث. مُکثان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد).[ مَ ] (ع اِمص) درنگ و انتظار. (ناظم الاطباء). ایست. تربص. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): وز غلو خلق و مکث و طمطراق تافت بر آن مار خورشید عراق.مولوی. مکث زر پیش تو چون مکث جنب در مسجد هست در مذهب مفتی سخای تو حرام. وحشی. - طول المکث؛ درنگ طولانی. بسیار ماندن : طول المکث دختران در خانهٔ پدران بدان آب زلال مشبه است که در آبگیر زیاده از عادت بماند. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۶۸). و رجوع به مادهٔ قبل شود. - مکث کردن؛ درنگ کردن و انتظار کشیدن. (ناظم الاطباء): یعقوب چون به کنعان رسید دو سه روزی مکث کرد. (قصص الانبیاء ص ۸۶).[ مِ / مُ / مَ ] (ع اِمص) درنگ. (منتهی الارب) (غیاث) (ناظم الاطباء). درنگ با انتظار. (از اقرب الموارد). - علی مکث؛ بادرنگ و بامدت. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مکث»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کث» برای سرودن شعر