معنی مکتوم
7 بازدید
[ مَ ] (ع ص) پوشیده. (غیاث) (آنندراج). پنهان و پوشیده. (ناظم الاطباء). پنهان داشته. نهان داشته : تا که اسرار قدر در تتق پردهٔ غیب ز اطلاع بشر و علم ملک مکتوم است. جمال الدین عبدالرزاق (دیوان چ وحید دستگردی ص ۶۵). وقت آن شد ای شه مکتوم سیر کز کرم ریشی بجنبانی به خیر.مولوی. رفیقان چشم ظاهربین بدوزید که ما را در میان سری است مکتوم.سعدی. - سِرِّ مکتوم؛ راز نهان. سِرِّ مخزون. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - مکتوم داشتن؛ پنهان کردن. نهان داشتن. مخفی کردن. پوشیده داشتن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || (اِ) کنایه از راز. (غیاث) (آنندراج). مأخوذ از تازی، راز. (ناظم الاطباء): چون ملک زاده کنانهٔ خاطر از مکنون سر و مکتوم دل بپرداخت... (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۳۲).
کلمات همقافیه با «مکتوم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وم» برای سرودن شعر