معنی مکتوف
7 بازدید
[ مَ ] (ع ص) اناء مکتوف؛ آوند به کتیف پیوند کرده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ظرف بندزده. (از اقرب الموارد). || رجل مکتوف؛ مردی که دستهای وی را با طناب از پشت محکم بسته باشند. (ناظم الاطباء). کت بسته : تنقوز و تومن را مکتوف از اردو بیاوردند. (جهانگشای جوینی).
کلمات همقافیه با «مکتوف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وف» برای سرودن شعر