معنی مکتوب
13 بازدید
[ مَ ] (ع ص، اِ) نبشته. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). نوشته. (آنندراج). نوشته. نوشته شده. مزبور. مرقوم. مقابل ملفوظ. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): {/Bاَلَّذِینَ یَتَّبِعُونَ اَلرَّسُولَ اَلنَّبِیَّ اَلْأُمِّیَّ اَلَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی اَلتَّوْرََاةِ وَ اَلْإِنْجِیلِ . ۱-۱۳۷:۱۵۷/}(قرآن ۷/۱۵۷). هر چه او گوید در حساب عقل محسوب باشد و در کتاب دانش مکتوب. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۱۴۸). مراد از نزول قرآن تحصیل سیرت خوب است نه ترتیل سورهٔ مکتوب. (گلستان) مکتوب است در انجیل که یا ابن آدم اذکرنی حین تغضب اذکرک حین اغضب. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۳۵۶). کار امسال به رونق ز تو هم پار شده ست زانکه مکتوب قضا رأی تو کرده است زبر. ابن یمین. || نامه. (منتهی الارب). نامه که از یکی به دیگری فرستاده شود. ج، مکاتیب. (از اقرب الموارد). نامه و مراسله. (از ناظم الاطباء). نامه و غنچه از تشبیهات اوست. (آنندراج). رقعه. کتاب. قصه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): مکتوبی از صاحب ودیعت بدان شخص رسید. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۲۵۳). من کز پیام عام تو یک گل نچیده ام دستم کجا به غنچهٔ مکتوب می رسد. صائب (از آنندراج). || دوخته. || فراهم آمده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مکتوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر