معنی مکتل
16 بازدید
[ مُ کَ تْ تَ ] (ع ص) گرد. (منتهی الارب) (آنندراج). مدور. (اقرب الموارد). || فراهم آمده. (منتهی الارب) (آنندراج). گردآورده و فراهم آمده. (ناظم الاطباء). مجتمع. (اقرب الموارد). || کوتاه. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || مرد درشت اندام. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مِ تَ ] (ع اِ) زنبیل. ج، مکاتل. (مهذب الاسماء) (زمخشری) (دهار). زنبیل که پانزده صاع گنجد در آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). زنبیلی که از برگ خرما بافند و در آن خرما و جز آن حمل کنند و پانزده صاع در آن گنجد. مکتلة. ج، مکاتل. (از اقرب الموارد). || محفد و آن چیزی است که ستور را در آن علف دهند. محتد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «مکتل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تل» برای سرودن شعر