معنی مکبی
5 بازدید
[ مِ کَ بْ بی ] (ع ص نسبی، اِ) غضروف دوم از غضروفهای حنجره. (از بحرالجواهر). یکی از سه غضروف حنجره است چون مکبه که بر سر چیزی نهند و بدین سبب او را مکبی گویند و طرجهالی نیز گویند و این را با «الذی لا اسم له» بندگشادی است و اندر مکبی دو مغاک است در «الذی لا اسم له» دو زیادت بیرون داشته است به اندازهٔ این دو مغاک و هر دو زیادت اندر هر دو مغاک نشسته و رباطی آن را استوار دارد و این مکبی بدین بند گشاد حرکت می کند و به غضروف درقی می رسد و فراز آمدن و بازشدن حنجره از فراز هم آمدن درقی و «الذی لااسم له» باشد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). و رجوع به کالبدشناسی توصیفی چ دانشگاه مشهد ص ۴۸۸ (حلق) شود.
کلمات همقافیه با «مکبی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر