معنی مکبر
5 بازدید
[ مَ بِ ] (ع اِمص) بزرگ سالی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). علته مَکبَرة و مَکبُرة و مَکبِر؛ بزرگ سال و سالخورده گردید. (از اقرب الموارد).[ مَ بَ ] (ع مص) کلان سال گردیدن. کِبَر. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء).[ مُ کَ بْ بِ ] (ع ص) تکبیرگوینده در نماز جماعت. (ناظم الاطباء). آن که در نمازهای جماعت به آواز بلند تکبیر گوید تا مأمومان از رکوع و سجود و قیام و قعود امام آگاه گردند. تکبیرگوی در مسجد و آن کسی است که قیام و قعود امام را به مأمومین اعلام کند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): خاقان فرمود تا... دیوارهای بلند برآوردند و منبر و محراب ساختند از خشت نپخته، در وی میلهای مکبران ساختند. (تاریخ بخارا). میلهایی فرمود تا مکبران بر آن میلها تکبیر گویند تا مردمان بشنوند. (تاریخ بخارا ص ۶۲).[ مُ کَ بْ بَ ] (ع ص) در اصطلاح علم صرف، خلاف مصغر باشد. (از کشاف اصطلاحات الفنون). اسم بزرگ شده. ضد مصغر. (ناظم الاطباء). اسمی که تصغیر نشده باشد. و رجوع به مصغر شود.
کلمات همقافیه با «مکبر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بر» برای سرودن شعر