معنی مکب
8 بازدید
[ مُ کِ ب ب ] (ع ص) بر رو درافتنده. (غیاث) (آنندراج). سرنگون شده و بر روی افتاده. قوله تعالی: {/Bأَ فَمَنْ یَمْشِی مُکِبًّا عَلی ََ وَجْهِهِ ۱-۶۶۷:۲۲/}. (ناظم الاطباء). || بر رو دراندازنده، مشتق از اکباب که به روافکندن و به روافتادن است، لازم و متعدی هر دو آمده. (غیاث): اعوذ باللََّه من الفقر المکب و مجاورة من لااحب. (گلستان، از امثال و حکم ج ۱ ص ۱۸۶).[ مُ کَ ب ب ] (ع ص) بر رو انداخته شده. (غیاث) (آنندراج).[ مِ کَ ب ب ] (ع ص) آن که اکثر سرنگون باشد. مِکباب. (منتهی الارب). کسی که بیشتر زمین را می نگرد و سرنگون باشد. (ناظم الاطباء). آن که بسیار بر زمین می نگرد. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «مکب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کب» برای سرودن شعر