معنی مکانیدن
5 بازدید
[ مَ دَ ] (مص) به مکیدن واداشتن: ساعتی بچه را مکانید. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): مقل؛ به دست اندک شیر مکانیدن شتر بچه را. (منتهی الارب). اِمصاص؛ مکانیدن. (صراح) (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «مکانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر