معنی مکافحت
5 بازدید
[ مُ فَ / فِ حَ ] (از ع، اِمص) مکافحة. با کسی رویاروی جنگ کردن. رویاروی شمشیر زدن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): از این واقعهٔ هایل جهان بر او تنگ شد جز مکافحت و مکاوحت چاره ندید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۵). چون این جواب به عضدالدوله رسید خشمناک شد و عزم مقاومت و مکافحت قابوس مصمم کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی، ایضاً ص ۶۶). رسولی... که آب لطف با آتش عنف جمع تواند کرد و زهر مکافحت با عسل مناصحت تواند آمیخت. (مرزبان نامه، ایضاً ص ۱۹۰). هر کسی را هوس مقاومت و تمنی مکافحت در ضمیر متمکن بود... (لباب الالباب چ نفیسی ص ۴۴). ملک زاده مغالبت در سخن به مبالغت رسانید و مکاشحت او به مکافحت انجامید. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۲۸). و رجوع به مادهٔ بعد شود.
کلمات همقافیه با «مکافحت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حت» برای سرودن شعر