معنی مکاشحت
5 بازدید
[ مُ شَ / شِ حَ ] (از ع، اِمص) دشمنی کردن. (غیاث). مکاشحة. دشمنی : ملک زاده مغالبت در سخن به مبالغت رسانید و مکاشحت او به مکافحت انجامید. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۲۸). با خود گفت اگر از پس این مکاشحت در مصالحت زنم اضطراری باشد در لباس اختیار پوشیده. (مرزبان نامه، ایضاً ص ۱۲۴). فرخ زاد گفت آن به که با دادمه از در مصالحت درآیی و مکاشحت بگذاری. (مرزبان نامه، ایضاً ص ۱۲۷). در خفیه نزدیک سلطان فرستاد و اظهار مکاشحتی کرد که او را با شوهرش اتابک بود. (جهانگشای جوینی). و رجوع به مکاشحة شود.
کلمات همقافیه با «مکاشحت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حت» برای سرودن شعر