معنی مکار
16 بازدید
[ مَ کْ کا ] (ع ص) فریبنده. (منتهی الارب) (آنندراج). بسیار فریبنده و پرمکر و پرحیله و فریبنده و غدار و عیار. (ناظم الاطباء). بسیار مکر. مَکور. (از اقرب الموارد). محیل. گربز. بسیار حیله گر. غَرّار. چاره گر. پرفن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): حیلت و مکر است فقه و علم او و سوی او نیست دانا هر که او محتال یا مکار نیست. ناصرخسرو. ظالمان مکار چون هم پشت شوند... ظفر یابند. (کلیله و دمنه). چون این مکار غدار بیاید ساخته و آماده باید بود. (کلیله و دمنه). وز ناوک مژگان تو در بابل و کشمیر صد بار صف جادوی مکار شکسته.سوزنی. این فسانه از بهر آن گفتم تامعلوم شود که... حاسدان مکار... صورت حالها چنان نگارند که خواهند. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۱۴۹). در این عهد خصمان محتال و مکار... با دید آیند و آخر همه گرفتار کردار خود شوند. (مرزبان نامه، ایضاً ص ۲۲۷). و در شکایت فلک غدار و سپهر مکار این دو بیت از نهانخانهٔ قریحت به عرصهٔ بیاض فرستاد. (لباب الالباب چ نفیسی ص ۲۴). || بدسگال. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مکار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر