معنی مکادة
5 بازدید
[ مَ دَ ] (ع مص) نزدیک شدن. (تاج المصادر بیهقی). مکاد. کَود. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به مکاد و کود شود. || خواستن. (تاج المصادر بیهقی). || چون کسی چیزی طلب کند و ارادهٔ دادن نداشته باشد می گوید: لا و لامکادة؛ نخواهم داد و ارادهٔ دادن هم ندارم. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || لامهمة و لامکادة؛ ای لااهم و لااکاد. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مکادة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر