معنی مکاتمت
4 بازدید
[ مُ تَ / تِ مَ ] (از ع، مص) مکاتمة. کتمان. اکتتام. پنهان داشتن. نهان داشتن. چیزی را از کسی پوشانیدن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): بی تحاشی و مکاتمت هر آنچه التماس بود... عرض داد. (مرزبان نامه). مهر مکاتمت بر او نهاد و با هیچ نامحرم آن راز به صحرا نیاورد. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۲۳۷). و رجوع به مکاتمة شود.
کلمات همقافیه با «مکاتمت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مت» برای سرودن شعر