معنی مکاء
6 بازدید
[ مُ ] (ع مص) شخولیدن یعنی بانگی که از میان دو لب آید چون آواز سرنای. مَکْوْ. (ترجمان القرآن): مکامکواً و مکاء؛ شخولید به دهن و بانگ کرد و انگشتان را به هم در کرده دمید تا آوازی برآید، منه قوله تعالی : {/Bوَ مََا کََانَ صَلاََتُهُمْ عِنْدَ اَلْبَیْتِ إِلاََّ مُکََاءً وَ تَصْدِیَةً ۱-۱۰۸:۳۵/}. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). بانگ کردن. صفیر برآوردن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || تیز دادن و گویند این وقتی باشد که برهنه و وابود یا خاص است مر ستور را. (از منتهی الارب): مکت الاست؛ تیز داد و این را در وقتی گویند که مکشوف و مفتوح باشد و یا مخصوص است به ستور. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مُ کْ کا ] (ع اِ) شبان فریب و آن مرغی است. (دهار). شبان فریب. (زمخشری). مرغی است. ج، مکاکی. (منتهی الارب) (آنندراج). مرغی کوچک که در باغها می خواند. (ناظم الاطباء). پرنده ای است سفید که در حجاز باشد و بسیار بانگ زند، و آن مأخوذ از مُکاء است. (از اقرب الموارد).[ مُ ] (ع اِ) صفیر و سوت. (ناظم الاطباء). و رجوع به مادهٔ قبل معنی اول شود.[ مَ ] (اِخ) دهی از دهستان کلاردشت شهرستان نوشهر است که ۳۲۵ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران، ج ۳).
کلمات همقافیه با «مکاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر