معنی مژو
5 بازدید
[ مِ ] (اِ) علفی را گویند که حمامیان سوزند و عربان شرس خوانند. (آنندراج) (برهان). رجوع به شِرَس شود. || سوس و متکی و گیاهی که ریشهٔ آن را شیرین بیان گویند. (ناظم الاطباء). سوس نام عربی شیرین بیان است و متکی گونه ای از آن. (از فرهنگ گیاهی و گیاه شناسی گل گلاب). و رجوع به سوس و شیرین بیان شود. || مرجمک را نیز گفته اند که عدس باشد. (آنندراج) (برهان). مرجمک و عدس. (ناظم الاطباء). رجوع به مَژو و عدس و مرجمک شود.[ مَ ] (اِ) نرسنگ. نَرَسک. نسک. عدس. (زمخشری). رجوع به نَسک و نرسک و عدس شود.
کلمات همقافیه با «مژو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ژو» برای سرودن شعر