معنی مژدگانی دادن

معنی مژدگانی دادن

7 بازدید
[ مُ دَ / دِ دَ ] (مص مرکب) بُشر. بُشری ََ. ابشار. (تاج المصادر). تبشیر. مشتلق دادن. مژده لق دادن. مشتلقانه دادن. عطیه ای یا مالی به آورندهٔ خبرخوش دادن. دادن عطیه ای به بشیر. دادن چیزی به مژده ور: ناداده مژدگانی و نادیده مژده ور دیدیم فر طلعت آن عالم هنر ما را به فرطلعت خویش آن سپهرفضل خود داد مژدگانی و خود بود مژده ور. سوزنی. گر ز آمدنت خبر بیارند من جان بدهم به مژدگانی.سعدی (طیبات). مژدگانی بده ای دل که دگر مطرب عشق راه مستانه زد و چارهٔ مخموری کرد.حافظ. مژدگانی بده ای خلوتی نافه گشای که ز صحرای ختن آهوی مشکین آمد. حافظ.

کلمات هم‌قافیه با «مژدگانی دادن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید