معنی مژدهآوردن
7 بازدید
[ مُ دَ / دِ وَ دَ ] (مص مرکب) مژده کردن. مژده دادن. (ناظم الاطباء). خبر خوش دادن. بشارت دادن. مژده رساندن : ای دل ناشکیب مژده بیار کآمد آن شمسهٔ بتان بهار.فرخی. بلبلا مژدهٔ بهار بیار خبر بد به بوم بازگذار. سعدی (گلستان، کلیات ص ۱۲۸). کسی مژده پیش انوشیروان عادل آورد گفت شنیدم که فلان دشمن ترا خدای برداشت. (گلستان سعدی). و رجوع به مژده دادن و مژده رساندن و مژده کردن شود.
کلمات همقافیه با «مژدهآوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر