معنی مژد
5 بازدید
[ مُ ] (اِ) به معنی مزد است که اجرت کار کردن باشد. (آنندراج): ز قیصر ترا مژد بسیار باد مسیحا روان ورا یار باد.فردوسی. مزد. رجوع به مزد شود. - به مژد فرادادن؛ به مزد دادن. به اجرت دادن. دادن چیزی یا وسیله ای را برای انجام کاری در برابر دریافت اجرت و مزد: و اگر کسی بندهٔ خویش به مژد فرا دهد و آن بنده چیزی تباه کند بر خداوندش نبود ضمان آن تباهی و لیکن بنده را بفرماید تا بقدر آن تباهی کار کند. (ترجمهٔ النهایهٔ طوسی ج ۱ ص ۲۴۸. - مژد برگرفتن؛ دریافت اجرت و مزد کردن. مژد فراگرفتن. مژد گرفتن : و باکی نبود مژد بر گرفتن عقارات از سراها و مسکن ها. (ترجمهٔ النهایهٔ طوسی ج ۱ ص ۲۴۷). و همچنین باکی نبود مژده برگرفتن کشتی ها و مانند آن. (ترجمهٔ النهایة طوسی ج ۱ ص ۲۴۷). - مژد دندان؛ مزد دندان. رجوع به مزد دندان و دندان مزد شود. - مژد فراگرفتن؛ دریافت کردن مزد و اجرت در برابر کاری. گرفتن اجرت. مژد گرفتن : و باکی نبود مژد فراگرفتن بر ختنه کردن مردان و خفض کردن دخترکان. (ترجمهٔ النهایهٔ طوسی ج ۱ ص ۲۴۷). و هر چه حلال نبود خوردنش، بیع آن و کسب آن حرام است و تصرف کردن در وی و یاری ظالمان کردن و بر آن مژد فراگرفتن حرام است. (ترجمهٔ النهایهٔ طوسی ج ۱ ص ۲۴۴). و مژد فراگرفتن بر بانگ نماز و پیش نمازی حرام است. (ترجمهٔ النهایهٔ طوسی ج ۱ ص ۲۴۵). || به لغت اصفهانی سوسن است. || مژده و بشارت. || (اِخ) ستارهٔ مشتری. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مژد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ژد» برای سرودن شعر