معنی مژ

معنی مژ

6 بازدید
[ مَ ] (ص) مهمل کژ از اتباع و مرادف او است. - کژمژ؛ کج مج، که نقیض راست باشد. (شعوری) (برهان) (آنندراج). کژ و معوج و ناراست. (ناظم الاطباء): از لبم باد خزان خیزد که از تأثیر عشق چون از آن دندان کژمژ خوش بخندد چون بهار. سنائی. و رجوع به کژمژ شود.
[ مُ ] (اِ) مژگان. (برهان) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (شعوری) (مؤیدالفضلا). || میغ و آن بخاری باشد تیره و ملاصق زمین. و هر چیزی که هوا را تاریک سازد. (برهان) (آنندراج). میغ و هر چیز که هوا را تاریک سازد. (ناظم الاطباء) (مؤیدالفضلا). وَشم. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مِه.چیزی که هوا را تیره کند از قسم ابر که بر روی زمین باشد. نزم. رجوع به میغ و مه و وشم شود.

کلمات هم‌قافیه با «مژ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مژ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید