معنی مچی
5 بازدید
[ مُ ] (ص نسبی) منسوب به مچ. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - ساعت مچی؛ ساعت که به مچ دست بندند. (یادداشت ایضاً). - (اِ) نوعی شیرینی که از آرد گندم و شکر و روغن دنبه کنند. قسمی نان شیرین و چرب به اندازهٔ یک مشت. اَگِردَک. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به اگردک شود. - اَآطریلال. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به اَآطریلال شود. - در لهجهٔ چهارمحالیان، ترتیزک آبی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ مَ ] (اِ) تخم مرغ که به نشانه، در لانه یا در غیر آنجا گذارند تا مرغ هربار بر روی آن تخم گذارد (مصطلح طالقان قزوین). (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مچر و مچیل شود.
کلمات همقافیه با «مچی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «چی» برای سرودن شعر