معنی مویکالیده
4 بازدید
[ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) آشفته موی. پریشان موی. که موی ژولیده و پریشان دارد. (از یادداشت مؤلف): از این خفرقی موی کالیده ای بدی، سرکه بر روی مالیده ای. سعدی (بوستان).
کلمات همقافیه با «مویکالیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر