معنی مویه کردن
9 بازدید
[ مو یَ / یِ کَ دَ ] (مص مرکب) گریه و زاری کردن. گریه و نوحه کردن. موییدن. گریستن. (یادداشت مؤلف): به روز و به شب مویه کرد و گریست پس از مرگ سهراب سالی بزیست. فردوسی. سپاهی و شهری به ایران به درد زن و مرد و کودک همه مویه کرد. فردوسی. به خشکی کشیدند از آن آبگیر بسی مویه کردند برنا و پیر.فردوسی. چو ویس دلبر آذین را گسی کرد به درد و داغ دل مویه بسی کرد. (ویس و رامین). ز بس که تیغ زبان مویه کرد خاقانی تن چو موی به مویه ز تیغ برهاندیم. خاقانی. تنم چو موی شد از بس که می کنم مویه دلم چو زیر شد از بس که می کنم زاری. نجیب گلپایگانی (از آنندراج). و رجوع به مویه شود. - مویه کردن بر کسی؛ بر او گریستن. در غم و مصیبت او نوحه و گریه نمودن : به هرجای کرده یکی انجمن همه مویه کردند بر خویشتن.فردوسی. پشوتن بر او بر همی مویه کرد رخی پر ز خون و دلی پر ز درد.فردوسی. همی ریخت خون از دو دیده به شرم همی مویه کردش به آوای نرم.فردوسی. ابر پهلوانی بر او مویه کرد دو رخسارهٔ زرد و دل پر ز درد.فردوسی.
کلمات همقافیه با «مویه کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر