معنی مویهکنان
5 بازدید
[ مو یَ / یِ کُ ] (نف مرکب، ق مرکب) در حال مویه کردن. در حال موییدن. گریه کنان. (از یادداشت مؤلف): نمودی به من پشت همچون زنان برفتی غریوان و مویه کنان.فردوسی. و رجوع به مویه و مویه کردن و مویه گر شود.
کلمات همقافیه با «مویهکنان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر