معنی موی‌شکاف

معنی موی‌شکاف

4 بازدید
[ شِ ] (نف مرکب) موشکاف. موی شکافنده. || که از شدت تیزی موی را از درازا بشکافد. که موی را به دو نیم کند. مبالغت در برندگی. || کنایه است از هرچیز سخت تیز. (از یادداشت مؤلف): بید برگش به نوک موی شکاف نافهٔ کوه را فکنده ز ناف.نظامی. شاه بهرام در میان مصاف نوک تیرش چو موی موی شکاف.نظامی. || آنکه دقت بسیار کند. موشکاف. کسی که در کارها سخت دقت ورزد. دقیق. باریک بین. نکته سنج. نکته یاب. باریک اندیش. که ذوق و اندیشهٔ باریک و لطیف دارد. باریک نظر. (از یادداشت مؤلف): گرچه ز افغان مرا با تو زبان موی شد در همه عالم منم موی شکاف از زبان. خاقانی. بر هر سر موی من غمت راست مصاف مویی شده ام به وصف تو موی شکاف. خاقانی. نیست در این کهنهٔ نوخیزتر موی شکافی ز سخن تیزتر.نظامی. به فکر معنی نازک چو مو شدم باریک چه غم ز موی شکافان خرده بین دارم. صائب تبریزی. و رجوع به موشکاف و موی شکافتن شود. || (اِ مرکب) زلف. || (اصطلاح گیاه شناسی) سنبل هندی. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «موی‌شکاف»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اف» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید