معنی مویزج
5 بازدید
[ مَ زَ ] (معرب، اِ) انشاثا. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). زبیب الجبل. (تحفهٔ حکیم مؤمن). دارویی است. (نزهةالقلوب). نبات او کوهی بود و دانهٔ آن سیاه بود و پوست او درهم آمده به نخود سیاه مشابه بود. (صیدنهٔ ابوریحان بیرونی). زبیب جبلی خوانند و به فارسی مویزک گویند و نیکوترین آن مصری بود بسیار رسیده و معروف بود به مویزج مصری. (اختیارات بدیعی). - مویزج حجری؛ کشمش کولی. مویزک. زبیب الجبل. رجوع به کشمش کولی در ذیل مدخل کشمش و مترادفات دیگر در جای خود شود. - مویزج عسلی (فارسی)؛ دبق. و آن بار درختی باشد که در درون ماده ای چسبنده دارد که بدان مرغان را شکرند. (یادداشت مؤلف). رجوع به دبق شود.
کلمات همقافیه با «مویزج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زج» برای سرودن شعر